تبلیغات
استخدام نیوز - توبه نصوح و داستان شگفت انگیز آن برای جوانان
  • استخدام نیوز

کاربر عزیز،
به وبسایت استخدام نیوز خوش آمدید

توبه نصوح و داستان شگفت انگیز آن برای جوانان


استخدام نیوز -اینکه توبه نصوح چیست؟ تفسیرهاى زیادى براى آن ذکر کرده اند تا آنجا که بعضى شماره تفسیرهاى آن را بالغ بر بیست و سه تفسیر دانسته اند ولى همه این تفسیرها تقریبا به یک حقیقت باز مى گردد، با شاخ و برگها و شرائط مختلف توبه است.              
استخدام نیوز

از جمله اینکه: "توبه نصوح" آن است که واجد چهار شرط باشد:

پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه، و تصمیم بر ترک در آینده.

بعضى دیگر گفته اند: "توبه نصوح" آن است که واجد سه شرط باشد:

ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به اینکه پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا.

یا اینکه" توبه نصوح" آن است که گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببینى و از آن شرمنده باشى! یا اینکه "توبه نصوح" آن است که مظالم را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین حلیت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد و مانند اینها که همگى شاخ و برگ یک واقعیت است و این توبه خالص و کامل است.



داستان نصوح، مردیکه کارگر حمام زنانه بود


مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و  با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت.

نصوح چندین بار به حکم وجدان از کارش توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند.

آوازه ی صفاکاری نصوح تا کاخ شاهی آن شهر رسیده بود و روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت.

از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد جستجو قراردادند تا اینکه نوبت به نصوح رسید، او از ترس رسوایى، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.

نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: “خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم”. نصوح این بار از ته دل توبه واقعی نمود. ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد.

محافظین از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مالی نیستم و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

نصوح شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:”ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.”

همین که نصوح از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود.

آن میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى نزدیک به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.

رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر همان دختر بود که جواهرش در حمام زنانه مفقود شده بود و باعث توبه نصوح شده بود. شاه از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند.

همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: “من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم” و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.

مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.

شاه همراه با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند.

نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترش داد و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت “چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.” نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند.

آن شخص گفت که چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.

نصوح گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.

آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند.



نصیحت

نصح (بر وزن فلس) به معنى خالص شدن و خالص كردن است. در اقرب الموارد آمده «نصحه نصحا و نصحا» یعنى او را پند داد و دوستى را بر وى خالص كرد.

پند دادن را از آن جهت نصح و نصیحت گویند كه از روى خلوص نیّت و خیر خواهى محض است «وَ لا یَنْفَعُكُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ ...» (1) نصیحت من به شما نفع نمی دهد اگر بخواهم پندتان دهم.

(نصح) «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً ...» (2) نصوح به فتح اوّل به معنى فاعل و نصیحت كننده است توبه نصوح آن است كه شخص را نصیحت می كند دیگر به گناه باز نگردد.

در صحاح و قاموس، توبه نصوح را توبه صادقه گفته است. راغب، توبه محكم نیز گفته است. به هر حال توبه نصوح آن است كه عود بر گناه در آن نباشد.

در مجمع آمده كه معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟

فرمود: «أن یتوب التّائب ثمّ لا یرجع فى ذنب كما لا یعود اللبن الى الضرع» یعنى توبه كند بعد به گناه برنگردد چنان كه شیر به پستان باز نمی گردد.

چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند.

در كافى از ابو الصباح كنانى نقل كرده كه از حضرت صادق علیه السّلام از توبه نصوح پرسید فرمود: «یتوب العبد من الذنب ثمّ لا یعود فیه». (3)

«یَأَیهّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلىَ اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسىَ‏ رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیّاتِكُمْ وَ یُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تجرِى مِن تحتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یخزِى اللَّهُ النَّبی وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى‏ بَینْ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانهمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلىَ‏ كُلّ شىءٍ قَدِیرٌ» ؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید بسوى خدا توبه كنید، توبه‏اى خالص امید است (با این كار) پروردگارتان گناهان تان را ببخشد و شما را در باغ هایى از بهشت كه نهرها از زیر درختانش جارى است وارد كند، در آن روزى كه خداوند پیامبر و كسانى را كه با او ایمان آوردند خوار نمى‏كند این در حالى است كه نورشان پیشاپیش آنان و از سوى راست شان در حركت است، و مى‏گویند: «پروردگارا! نور ما را كامل كن و ما را ببخش كه تو بر هر چیز توانایى!» (4)

و فی الكافی، عنه علیه السلام: "إذا تاب العبد توبة نصوحاً احبّه اللَّه فستر علیه فی الدنیا و الآخرة. قیل و كیف یستر علیه؟ قال: ینسی ملكیه ما كتبا علیه من الذنوب، و یوحی الى جوارحه اكتمی علیه ذنوبه، و یوحی الى بقاع الأرض اكتمی ما كان یعمل علیك من الذنوب، فیلقى اللَّه حین یلقاه و لیس یشهد علیه بشی‏ء من الذنوب"‏.

چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند.

راوى گوید: گفتم چگونه گناهانش را مى پوشاند؟

فرمود: آنچه را ازگناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند از یادشان مى برد، و به اعضا و جوارحش دستور دهد كه گناهانش را پنهان دارند، و به بقاع زمین نیز فرمان دهد كه آنچه بر روى تو گناه كرده مخفى بدار، پس خدا را ملاقات نماید در حالى كه هیچ گواهى نباشد كه بر گناهان او شهادت دهد.


توبه‌ نصوح در روایات

 با بررسی روایات معصومین(علیهم السلام) با مطالب مختلفی در مورد توبه نصوح، مواجه می‌شویم که در اینجا به چند نمونه اشاره می‌شود:

 ۱) امام صادق علیه السلام فرمود: زمانیکه بنده‌ای توبه‌ نصوحانه کند، خداوند دوستش می‌دارد، سپس برایش می‌پوشاند. مردی پرسید: چگونه می‌پوشاند؟ فرمود: آن را، بر دو فرشته که می‌نویسند می‌پوشاند، و به اعضایش، و زمینی که در آن گناه کرده، وحی می‌فرستد: گناهان او را بپوشانید، پس خدای -عز و جل- را در حالی ملاقات می‌کند که چیزی نیست که برایش شهادت گناه دهد.

۲) امام صادق علیه السلام در تفسیر واژه‌ «نصوح» فرمود: آن گناهی است که هرگز به آن باز نگردد.

 ۳) امام هادی علیه السلام در معنی نصوح فرمود: توبه‌ نصوح، آن است که باطن انسان مانند ظاهر، و بهتر از ظاهر باشد.

 ۴) امام علی علیه السلام در معنی نصوح فرمود: پشیمانی قلبی و عذرخواهی با زبان، و تصمیم جدی و مداوم بر ترک گناه.



مراحل توبه

 در هر توبه‌ای ابتدا لطف شامل بنده‌ گنهکار شده و او را متنبه می‌کند و به زشتی کارهایش آگاه می‌سازد. آنگاه بنده بر اثر این تنبیه و بیداری به سوی خدای سبحان بازگشته و از تقصیر خویش توبه می‌کند. سپس دوباره خداوند سبحان عنایتش را شامل بنده‌ تائب قرار می‌دهد و توبه‌اش را می‌پذیرد. پس هر توبه انسان، همراه با دو توبه خداوند سبحان به سوی بنده‌اش می‌باشد. بر این اساس، حقیقت توبه که به معنای بازگشت در رجوع است دارای سه مرحله است:

 الف) توبه‌ای از خداوند بر بنده، که سبب بیداری بنده از زشتی و گناه می‌گردد.

 ب) توبه‌ای از بنده به سوی خدا، که در اظهار ندامت و پشیمانی او از گناه، تجلی می‌یابد

ج) توبه‌ای از خدای سبحان به سوی بنده، که او را به درگاه خویش راه داده و توبه‌اش را می‌پذیرد.





شرایط صحّت و کمال توبه


شخصی برای خودنمایی در محضر حضرت علی علیه السلام گفت: استغفرالله. حضرت به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا می‌دانی استغفار از چه درجه‌ بالایی برخوردار است؟ سپس فرمود: استغفار و توبه دارای شش پایه است: ۱- پشیمانی از گناهان قبل. ۲- تصمیم بر ترک گناه. ۳- ادای حق مردم. ۴- ادای حق‌الله. ۵- ذوب شدن گوشت بدن که از غذای حرام روئیده شده با حزن و اندوه. ۶- بدن انسان، درد اطاعت خدا را بچشد همانگونه که شیرینی نگاه را می‌چشد. در این هنگام بگو: استغفرالله.



آثار توبه‌ نصوح در قرآن


از آیه‌ ۸ سوره تحریم که در آن امر شده توبه‌ نصوح کنید، به پنج ثمره و نتیجه‌ توبه‌ حقیقی اشاره شده که عبارتند از: ۱- بخشودگی گناهان ۲- ورود در بهشت پر نعمت الهی ۳- عدم رسوائی در قیامت ۴- نور ایمان و عمل، در قیامت به سراغ توبه کنندگان آمده و پیشاپیش آن‌ها حرکت نموده و ایشان را به سوی بهشت، هدایت می‌کند. ۵- توجه آن‌ها به خدا بیشتر می‌گردد و تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود می‌کنند.

آثار توبه‌ نصوح در روایات

 توبه و قبولی آن از نعمت‌ها و مواهب کم‌نظیر الهی است و دارای آثار نتایج درخشانی است.

 ۱)توبه‌ی خالص و حقیقی آنچنان انسان گنهکار را دگرگون می‌کند که گویی اصلاً گناه نکرده است. چنانکه امام باقر علیه السلام فرمود: «توبه کننده از گناه مانند آن است که گناهی نکرده است.»

 ۲)توبه‌ حقیقی موجب پرده پوشی و نابودی آثار گناه می‌گردد، امام صادق علیه السلام فرمود: « بطوری‌که وقتی توبه کننده با خدا ملاقات کند، هیچ چیزی نیست که در پیشگاه خدا گواهی دهد که او چیزی از گناه را انجام داده است. »

 ۳) توبه‌ حقیقی آنچنان انسان را محبوب خدا می‌کند که خداوند بسیار نسبت به او شادمان است و او را به عنوان دوست خود، برمی‌گزیند. چنانچه امام کاظم علیه السلام فرمود: «دوست‌ترین بندگان نزد خدا، آن‌هایی هستند که در فتنه (گناه) واقع شوند و بسیار توبه کنند.»

 ۴)در روایت دیگری از امام معصوم علیهم السلام نقل شده که خداوند به توبه‌کنندگان، سه موهبت، عطا کرده که اگر یکی از آن‌ها را به اهل آسمان‌ها و زمین می‌داد، همه‌ آن‌ها نجات می‌یافتند:

الف) بشارت به آن‌ها که خداوند آن‌ها را دوست دارد  و کسی را که خدا او را دوست بدارد، او را عذاب نمی‌کند.
ب) حاملین عرش خدا و راه یافتگان در جوار عرش کبریائی، برای توبه کنندگان طلب آمرزش می‌کنند و ملاقات عالی را برای آن‌ها آرزو می‌نمایند.

 ج) گناهان توبه کنندگان به حسنات و پاداش‌ها، تبدیل می‌گردد و خداوند به آن‌ها نوید رحمت و امن داده است.

علت قبول نشدن توبه


 گنهکار در صورتی‌که فرصت توبه داشته باشد و توبه را همراه با شرایط آن به جا آورد، بدون تردید توبه‌اش مورد پذیرش حق است، ولی اگر فرصت توبه را از دست دهد تا مرگش فرا رسد، آنگاه از گذشته توبه کند یا توبه‌ای منهای شرایط معین شده انجام دهد یا پس از ایمان، کافر گردد، البته توبه‌اش مورد پذیرش نخواهد بود.

خداوند در سوره نساء می‌فرماید: «ولی توبه‌ کسانیکه کارهای بد را انجام می‌دهند، تا هنگامیکه مرگ یکی از آن‌ها فرا می‌رسد می‌گوید: الان توبه کردم، پذیرفته نیست و نه کسانی‌که در حال کفر از دنیا می‌روند؛ اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده‌ایم».  و در سوره آل‌عمران همین مطلب را بیان می‌فرماید: «کسانیکه پس از ایمان آوردن، کافر شدند و سپس بر کفر خود افزودند، هیچگاه توبه‌ آنان، (که از روی ناچاری یا در آستانه‌ مرگ صورت می‌گیرد) پذیرفته نمی‌شود و آن‌ها گمراهان (واقعی‌)اند.»



منابع : تبیان،ویکی فقه




موضوعات مرتبط

مقالات مذهبی ،

نظرات شما

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.