تبلیغات
استخدام نیوز - هر روز یک آیه با تفسیر / عذاب بزرگ در انتظار كافران لجوج و سرسخت
  • استخدام نیوز

کاربر عزیز،
به وبسایت استخدام نیوز خوش آمدید

هر روز یک آیه با تفسیر / عذاب بزرگ در انتظار كافران لجوج و سرسخت

 

استخدام نیوز -از این پس هر روز یک آیه از قرآن کریم را به همراه معنی و قرائت و تفسیر آن برای شما کاربران گرامی در سایت استخدام نیوز قرار می دهیم امید است که مورد توجه شما قرار گیرد.
برای دیدن توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید


إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ ﴿۶﴾

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ ﴿۷﴾


كسانى كه كافر شدند براى آنها تفاوت نمى‏كند كه آنان را ( از عذاب خداوند ) بترسانى یا نترسانى ، ایمان نخواهند آورد.(۶)

خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده ، و بر چشمهاى آنها پرده افكنده شده ، و عذاب بزرگى در انتظار آنها است.(۷)


دانلود قرائت آیه

تفسیر آیه:



تفسیر : گروه دوم ، كافران لجوج و سرسخت


این گروه درست در نقطه مقابل متقین و پرهیزگاران قرار دارند و صفات آنها در دو آیه فوق به طور فشرده بیان شده است.


در نخستین آیه مى‏گوید : آنها كه كافر شدند ( و در كفر و بى‏ایمانى سخت و لجوجند ) براى آنها تفاوت نمى‏كند كه آنانرا از عذاب الهى بترسانى یا نترسانى


تفسیر نمونه ج : 1ص :82


ایمان نخواهند آورد ( ان الذین كفروا سواء علیهم ء أنذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون).


گروه اول از هر نظر با تمام حواس و ادراكات آماده بودند كه پس از دریافت حق آن را پذیرا شوند و از آن پیروى كنند.


ولى این دسته چنان در گمراهى خود سرسختند كه هر چند حق براى آنان روشن شود حاضر به پذیرش نیستند ، قرآنى كه راهنما و هادى متقین بود ، براى اینها بكلى بى اثر است ، بگوئى یا نگوئى ، انذار كنى یا نكنى ، بشارت دهى یا ندهى ، اثر ندارد ، اصولا آنها آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند .


آیه دوم اشاره به دلیل این تعصب و لجاجت مى‏كند و مى‏گوید : آنها چنان در كفر و عناد فرو رفته‏اند كه حس تشخیص را از دست داده‏اند خدا بر دلها و گوشهایشان مهر نهاده و بر چشمهاشان پرده افكنده شده ( ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصار هم غشاوة).


به همین دلیل نتیجه كارشان این شده است كه براى آنها عذاب بزرگى است ( و لهم عذاب عظیم).


به این ترتیب چشمى كه پرهیزگاران با آن آیات خدا را مى‏دیدند ، و گوشى كه سخنان حق را با آن مى‏شنیدند ، و قلبى كه حقایق را بوسیله آن درك مى‏كردند در اینها از كار افتاده است ، عقل و چشم و گوش دارند ، ولى قدرت درك و دید و شنوائى ندارند ! چرا كه اعمال زشتشان و لجاجت و عنادشان پرده‏اى شده است در برابر این ابزار شناخت .


مسلما انسان تا به این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است ، هر چند گمراه باشد ، اما به هنگامى كه حس تشخیص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد دیگر


تفسیر نمونه ج : 1ص :83


راه نجاتى براى او نیست ، چرا كه ابزار شناخت ندارد و طبیعى است كه عذاب عظیم در انتظار او باشد .


نكته‏ها:


1-آیا سلب قدرت تشخیص ، دلیل بر جبر نیست ؟


-نخستین سؤالى كه در اینجا پیش مى‏آید این است كه اگر طبق آیه فوق خداوند بر دلها و گوشهاى این گروه مهر نهاده ، و بر چشمهاشان پرده افكنده ، آنها مجبورند در كفر باقى بمانند ، آیا این جبر نیست ؟ شبیه این آیه در موارد دیگرى از قرآن نیز به چشم مى‏خورد ، با اینحال مجازات آنها چه معنى دارد ؟ پاسخ این سؤال را خود قرآن داده است و آن اینكه : اصرار و لجاجت آنها در برابر حق و ادامه به ظلمو بیدادگرى و كفر سبب مى‏شود كه پرده‏اى بر حس تشخیص آنها بیفتد ، در سوره نساء آیه 155 مى‏خوانیم : بل طبع الله علیها بكفرهم : خداوند بواسطه كفرشان ، مهر بر دلهاشان نهاده ! و در سوره مؤمن آیه 35 مى‏خوانیم : كذلك یطبع الله على كل قلب متكبر جبار : اینگونه خداوند مهر مى‏نهد بر هر قلب متكبر ستمكار ! و در سوره جاثیه آیه 23 چنین آمده است : ا فرایت من اتخذ الهه هواه و اضله الله على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة : آیا مشاهده كردى كسى را كه هواى نفس را خداى خود قرار داده ؟ و لذا گمراه شده ، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افكنده است .


ملاحظه مى‏كنید كه سلب حس تشخیص و از كار افتادن ابزار شناخت در آدمى در این آیات معلول عللى شمرده شده است ، كفر ، تكبر ، ستم ، پیروى هوسهاى سركش لجاجت و سرسختى در برابر حق ، در واقع این حالت عكس العمل و بازتاب اعمال خود انسان است نه چیز دیگر.


تفسیر نمونه ج : 1ص :84


اصولا این یك امر طبیعى است كه اگر انسان به كار خلاف و غلطى ادامه دهد تدریجا با آن انس مى‏گیرد ، نخست یك حالت است ، بعدا یك عادت مى‏شود ، سپس مبدل به یك ملكه مى‏گردد و جزء بافت جان انسان مى‏شود ، گاه كارش به جائى مى‏رسد كه باز گشت بر او ممكن نیست ، اما چون خود آگاهانه این راه را انتخاب كرده است مسئول تمام عواقب آن مى‏باشد بى آنكه جبر لازم آید ، درست همانند كسى كه آگاهانه با وسیله‏اى چشم و گوش خود را كور و كر مى‏كند تا چیزى را نبیند و نشنود .


و اگر مى‏بینیم اینها به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه خداوند این خاصیت را در اینگونه اعمال نهاده است ( دقت كنید).


عكس این مطلب نیز در قوانین آفرینش كاملا مشهود است ، یعنى كسى كه پاكى و تقوا ، درستى و راستى را پیشه كند ، خداوند حس تشخیص او را قویتر میسازد و درك و دید و روشن‏بینى خاصى به او مى‏بخشد ، چنانكه در سوره انفال آیه 29 مى‏خوانیم : یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لكم فرقانا : اى مؤمنان اگر تقوا پیشه كنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا مى‏كند .


این حقیقت را در زندگى روزمره خود نیز آزموده‏ایم ، افرادى هستند كه عمل خلافى را شروع مى‏كنند ، در آغاز خودشان معترفند كه صددرصد خلافكار و گنهكارند ، و به همین دلیل از كار خود ناراحتند ، ولى كم كم كه با آن انس گرفتند این ناراحتى از بین مى‏رود ، و در مراحل بالاتر گاهى كارشان به جائى مى‏رسد كه نه تنها ناراحت نیستند بلكه خوشحالند و آن را وظیفه انسانى و یا وظیفه دینى خود مى‏شمرند ! در حالات حجاج بن یوسف آن ابر جنایتكار روزگار مى‏خوانیم كه براى توجیه جنایات هولناكش مى‏گفت : این مردم گنهكارند من باید بر آنها مسلط


تفسیر نمونه ج : 1ص :85


باشم و به آنها ستم كنم ، چرا كه مستحقند ، گوئى اینهمه قتل و خونریزى و جنایت را ماموریتى از سوى خدا براى خود مى‏پنداشت ! و نیز مى‏گویند یكى از سپاهیان چنگیز در یكى از شهرهاى مرزى ایران سخنرانى كرد و گفت : مگر شما معتقد نیستید كه خداوند عذاب بر گنهكاران نازل مى‏كند ما همان عذاب الهى هستیم پس هیچگونه مقاومت نكنید ! .


2- اگر اینها قابل هدایت نیستند اصرار پیامبران براى چیست ؟


این سؤال دیگرى است كه در رابطه با آیات فوق در نظر مجسم مى‏شود ، ولى توجه به یك نكته پاسخ آن را روشن مى‏سازد و آن اینكه مجازات و كیفرهاى الهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد ، تنها نمى‏توان كسى را به خاطر اینكه قلبا آدم بدى است كیفر نمود ، بلكه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق كنند ، اگر تبعیت نكرد و ناپاكى درون را در عملش منعكس ساخت در این حال مستحق كیفر است ، در غیر این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود .


این همان چیزى است كه ما نام آن را اتمام حجت مى‏گذاریم.


بطور خلاصه : جزا و پاداش عمل ، حتما باید پس از انجام عمل باشد ، و تنها تصمیم و یا آمادگى و زمینه‏هاى روحى و فكرى براى این كار كافى نیست.


بعلاوه پیامبران فقط براى هدایت اینها نیامده‏اند ، اینها در اقلیتند ، اكثریت توده‏هاى گمراه كسانى هستند كه تحت تعلیم و تربیت صحیح قابل هدایت مى‏باشند.


3- مهر نهادن بر دلها


-در آیات فوق و بسیارى دیگر از آیات قرآن براى بیان سلب حس تشخیص و درك واقعى از افراد ، تعبیر به ختم شده است ، و احیانا تعبیر به طبع و رین .


این معنى از آنجا گرفته شده است كه در میان مردم رسم بر این بوده هنگامى


تفسیر نمونه ج : 1ص :86


كه اشیائى را در كیسه‏ها یا ظرفهاى مخصوصى قرار مى‏دادند ، و یا نامه‏هاى مهمى را در پاكت مى‏گذاردند ، براى آنكه كسى سر آن را نگشاید و دست به آن نزند آن را مى‏بستند و گره مى‏كردند و بر گره مهر مى‏نهادند ، امروز نیز معمول است اسناد رسمى املاك را به همین منظور با ریسمان مخصوصى بسته و روى آن قطعه سربى قرار مى‏دهند و روى سرب مهر مى‏زنند ، تااگر از صفحات آن چیزى كم و زیاد كنند معلوم شود.


در تاریخ شواهد فراوانى دیده مى‏شود كه رؤساى حكومتها ، كیسه‏هاى زر را به مهر خویش مختوم مى‏ساختند و براى افراد مورد نظر مى‏فرستادند ، این براى آن بوده كه هیچگونه تصرفى در آن نشود تا بدست طرف برسد ، زیرا تصرف در آن بدون شكستن مهر ممكن نبود.


امروز نیز معمول است كیسه‏هاى پستى را لاك و مهر مى‏كنند.


در لغت عرب براى این معنى كلمه ختم به كار مى‏رود ، البته این تعبیر درباره افراد بى‏ایمان لجوجى است كه بر اثر گناهان بسیار در برابر عوامل هدایت نفوذناپذیر شده‏اند ، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ كرده كه درست همانند همان بسته و كیسه سر به مهر هستند كه دیگر هیچگونه تصرفى در آن نمى‏توان كرد ، و به اصطلاح قلب آنها لاك و مهر شده است.


طبع نیز در لغت به همین معنى آمده است و طابع ( بر وزن خاتم ) هر دو به یك معنى مى‏باشد یعنى چیزى كه با آن مهر مى‏كنند.


اما رین به معنى زنگار یا غبار یا لایه كثیفى است كه بر اشیاء گرانقیمت مى‏نشیند ، این تعبیر در قرآن نیز براى كسانى كه بر اثر خیره‏سرى و گناه زیاد قلبشان نفوذناپذیر شده به كار رفته است ، در سوره مطففین آیه 14 مى‏خوانیم : كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا یكسبون : چنین نیست ، اعمال زشت آنها زنگار و لایه بر قلب آنها افكنده است .


تفسیر نمونه ج : 1ص :87


و مهم آنستكه انسان مراقب باشد اگر خداى ناكرده گناهى از او سر مى‏زند در فاصله نزدیك آن را با آب توبه و عمل صالح بشوید ، مبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آید و بر آن مهر نهد.


در حدیثى از امام باقر (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم : ما من عبد مؤمن الا و فى قلبه نكتة بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فى تلك النكتة نكتة سوداء فان تاب ذهب ذلك السواد ، و ان تمادى فى الذنوب زاد ذلك السواد حتى یغطى البیاض ، فاذا غطى البیاض لم یرجع صاحبه الى خیر ابدا ، و هو قول الله عز و جل كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا یكسبون : هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینكه در قلب او یك نقطه ( وسیع ) سفید و درخشنده‏اى است هنگامى كه گناهى از او سر زند در میان آن منطقه سفید ، نقطه سیاهى پیدا مى‏شود ، اگر توبه كند آن سیاهى بر طرف مى‏گردد و اگر به گناهان ادامه دهد بر سیاهى افزوده مى‏شود ، تا تمام سفیدى را بپوشاند ، و هنگامى كه سفیدى پوشانده شد دیگر صاحب چنین دلى هرگز به خیر و سعادت باز نمى‏گردد ، و این معنى گفتار خدا است كه مى‏گوید : كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا یكسبون .


4- مقصود از قلب در قرآن


-چرا درك حقایق در قرآن به قلب نسبت داده شده است در حالى كه مى‏دانیم قلب مركز ادراكات نیست بلكه تلمبه‏اى است براى گردش خون در بدن ؟ ! در پاسخ چنین مى‏گوئیم : قلب در قرآن به معانى گوناگونى آمده است ، از جمله :


1 -به معنى عقل و درك چنانكه در آیه 37 سوره ق مى‏خوانیم ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب در این مطالب تذكر و یادآورى است براى


تفسیر نمونه ج : 1ص :88


آنان كه نیروى عقل و درك داشته باشند.


2- بهمعنى روح و جان ، چنانكه در سوره احزاب آیه 10 آمده است : و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر : هنگامى كه چشمها از وحشت فرو مانده و جانها به لب رسیده بود.


3- به معنى مركز عواطف ، آیه 12 سوره انفال شاهد این معنى است : سالقى فى قلوب الذین كفروا الرعب : بزودى در دل كافران ترس ایجاد مى‏كنم.


و در جاى دیگر در سوره آل عمران آیه 159 مى‏خوانیم : فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك : ... اگر سنگدل بودى از اطرافت پراكنده مى‏شدند.


توضیح اینكه : در وجود انسان دو مركز نیرومند بچشم مى‏خورد :


1 -مركز ادراكات كه همان مغز و دستگاه اعصاب است و لذا هنگامى كه مطلب فكرى براى ما پیش مى‏آید احساس مى‏كنیم با مغز خویش آنرا مورد تجزیه و تحلیل قرار مى‏دهیم.


(اگر چه مغز و سلسله اعصاب در واقع وسیله و ابزارى هستند براى روح).


2 -مركز عواطف كه عبارت است از همان قلب صنوبرى كه در بخش چپ سینه قرار دارد و مسائل عاطفى در مرحله اول روى همین مركز اثر مى‏گذارد ، اولین جرقه از قلب شروع مى‏شود.


ما بالوجدان هنگامى كه با مصیبتى روبرو مى‏شویم فشار آن را روى همین قلب صنوبرى احساس مى‏كنیم ، و همچنانوقتى كه به مطلب سرورانگیزى بر مى‏خوریم فرح و انبساط را در همین مركز احساس مى‏كنیم ( دقت كنید).


درست است كه مركز اصلى ادراكات و عواطف همگى روان و روح آدمى است ولى تظاهرات و عكس‏العمل‏هاى جسمى آنها متفاوت است عكس العمل


تفسیر نمونه ج : 1ص :89


درك و فهم نخستین بار در دستگاه مغز آشكار مى‏شود ، ولى عكس العمل مسائل عاطفى از قبیل محبت ، عداوت ، ترس ، آرامش ، شادى و غم در قلب انسان ظاهر مى‏گردد ، بطوریكه بهنگام ایجاد این امور بروشنى اثر آنها را در قلب خود احساس مى‏كنیم.


نتیجه اینكه اگر در قرآن مسائلعاطفى به قلب ( همین عضو مخصوص ) مسائل عقلى به قلب ( به معنى عقل یا مغز ) نسبت داده شده ، دلیل آن همان است كه گفته شد ، و سخنى به گزاف نرفته است.


از همه اینها گذشته قلب به معنى عضو مخصوص نقش مهمى در حیات و بقاى انسان دارد ، بطوریكه یك لحظه توقف آن با نابودى همراه است.


بنابر این چه مانعى دارد كه فعلیت‏هاى فكرى و عاطفى به آن نسبت داده شود.


5 -چرا قلب و بصر به صیغه جمع و سمع به صیغه مفرد ذكر شده است ؟


-در آیه فوق مانند بسیارى دیگر از آیات قرآن ، قلب و بصر به صورت جمع ( قلوب و ابصار ) آمده ولى سمع همه جا در قرآن به صورت مفرد ذكر شده است این تفاوت حتما نكته‏اى دارد ، نكته آن چیست ؟ پاسخ : درست است كه كلمه سمع در قرآن همه جا بصورت مفرد آمده و بصورت جمع ( اسماع ) نیامده است ولى قلب و بصر گاهى بصورت جمع مانند آیه فوق و گاهى بصورت مفرد مانند آیه 23 سوره جاثیه آمده است : ( و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة ) .


عالم بزرگوار مرحوم شیخ طوسى در تفسیر تبیان از یكى از ادباى معروف چنین نقل مى‏كند كه : علت مفرد آمدن سمع ممكن است یكى از دو چیز باشد : نخست : اینكه سمع گاهى بعنوان اسم جمع بكار میرود و مى‏دانیم كه


تفسیر نمونه ج : 1ص :90


در اسم جمع معنى جمع افتاده و نیازى به جمع بستن ندارد.


دیگر : اینكه سمع مى‏تواند معنى مصدرى داشته باشد و مى‏دانیم مصدر دلالت بر كم و زیاد هر دو مى‏كند و نیازى به جمع بستن ندارد.


بعلاوه مى‏توان وجه ذوقى و علمى دیگرى براى این تفاوت گفت و آن اینكه : تنوع ادراكات قلبى و مشاهدات با چشم نسبت به مسموعات فوق العاده بیشتر است و بخاطر این تفاوت قلوب و ابصار بصورت جمع ذكر شده ولى سمع بصورت مفرد آمده است.


در فیزیك جدید نیز مى‏خوانیم امواج صوتى قابل استماع تعداد نسبتا محدودى است و از چندین ده هزار تجاوز نمى‏كند .


در حالیكه امواج نورها و رنگهائى كه قابل رؤیت هستند از میلیونها مى‏گذرد ( دقت كنید).


منبع: تفسیر نمونه

برای خواندن آیه های  قرآن روزهای دیگر اینجا کلیک کنید



موضوعات مرتبط

تفسیر قرآن ،

نظرات شما

  1. الهـه خانـم
    سه شنبه 24 بهمن 1391 12:11 ب.ظ

    عاااااااااااااااااااااالی بود.

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.